publication

ارتقای معارف در شرایط دشوار و شکننده افغانستان

Image

عکس: ناتلی لیر/ بانک جهانی


چندین دهه جنگ و بی ثباتی سیاسی در افغانستان، همواره به عنوان بزرگترین چالش و تهدید در برابر نظام تعلیمی و تحصیلی کشور محسوب میگردد.

 تحولات سیاسی و تغییر ایدیولوژی های سیاسیون تاثیراتِ عمیق بر تمام متعلمین و محصلین و در کُل نظام آموزشی و تحصیلی افغانستان برجا گذاشته است، چنانچه که دامنه یی این تحول کادر های علمی، زیربنا های آموزشی، نصاب آموزشی و حتی حاضری متعلمین و محصلین را در بر میگیرد.

د رحال حاضر دولت افغانستان به منظور انسجام بهتر امور اجتماعی و جلب اعتماد مردم، ارایه و ارتقای خدمات را در صدر اولویت های کاری وزارتخانه ها و ادارات دولتی ذیربط قرار داده است، تا به این ترتیب فرصت مناسب برای رُشد پایدار و اشتغال زایی فراهم گردد.

با تمام این تلاش ها، شکنندگی روز افزون اوضاع به مثابۀ یک چالش عمده در افغانستان محسوب میشود.

گزارش: ارتقای معارف در شرایط دشوار و شکننده افغانستان، تحلیل و ارزیابی تازه را از چگونگی انکشافات و چالش ها در سکتور معارف افغانستان ارایه می نماید، که بخشی از این گزارش متمرکز به اختصاص وجوه مالی دولت برای تطبیق برنامه ها در این سکتور در جریان شش سال آینده میباشد.

علاوه بر این، گزارش متذکره یک دیدگاه نوین را در خصوص اجراآت و عملکرد نظام معارف و سیستم های آموزشی این کشور ارایه میکند و مطابق به آن یک سلسله پیشنهادات را به منظور اصلاحات و بهبود نتایج تعلیمی و آموزشی و حد اکثر سازی اختصاص هزینه ها و مصارف دولتی ارایه مینماید.



یافته های کلیدی:
  • افغانستان پیشرفت های چشمگیری در زمینه بهبود دسترسی متعلمین به فرصت های آموزشی و افزایش میزان ثبت نام شاگردان در مکاتب ابتداییه حاصل کرده است. اما دسترسی به نتایج در این زمینه متوازن و منصفانه نیست. آمار این گزارش نشان میدهد که در سال ۲۰۱۶، از مجموع نفوس۳۴،۶۶ میلیون تن، بیش ۹،۲ میلیون جوانان و کودکان در مکاتب ثبت نام نموده اند که این رُشد نُه برابر بیشتر ازمیزان ثبت نام شاگردان در سال ۲۰۰۱ میلادی را بیان می نماید. با اینحال، یافته های بدست آمده از تحلیل و ارزیابی میزان شمولیت کودکان و جوانان در ۱۵ ولایت از ۳۴ ولایات کشوررا نشان میدهد که میزان کودکان خارج از مکتب، به خصوص دختران به  بالاتر از۵۰ درصد میرسد. یافته ها مبین آنست که میزان کودکان و جوانانِ روستایی خارج از مکتب در مقایسه با حد اوسط ملی، ۱۰درصد افزایش یافته است.
  • از سوی دیگر تفاوت زیاد بین ارقام ثبت نام و میزان حضور شاگردان در مکاتب وجود دارد، چنانچه که این حالت نشان میدهد که نزدیک به نصف تعداد شاگردانِ که ثبت نام مینمایند، پس از شمولیت به گونه منظم به مکتب حاضر نمیشوند. در مکاتب افغانستان معمولاَ اسناد ثبت نام متعلمین برای مدت سه سال نگهداری میشود و در صورت غیر حاضری مداوم متعلم، از ژونال ثبت نام حذف میشود و اینها متعلمین "غیرحاضردایمی" نامیده می شوند. اینها در شمار ثبت نام و حضور شاگردان و اختصاص هزینه های مورد نیاز برای هر متعلم به گونه انفرادی محاسبه میشوند و درج آمار رسمی ثبت نام میباشند.
  • علاوه بر چالش های و موانع دسترسی قابل توجه، نظام آموزشی افغانستان با بحران یادگیری دروس مواجه است، چنانچه که بسیاری از جوانان نمی دانند چگونه بخوانند و بنویسند. فقط نصف نفوس جوانان بین ۱۵ تا ۲۴ سال در افغانستان با سواد پنداشته میشوند. عوامل وفکتورهای دیگری که سبب کاهش فراگیری و در نتیجه بحران آموزش میگردند، عبارت اند از: سویه تحصیلی پایین معلمین، محیط نا مناسب آموزشی و صنوف درسی نادرست و شمار معلمین که اکثریت آنها فاقد تخصص و مهارت های تدریسی و علمی مطلوب اند، میباشند.
  • اختصاص هزینه مورد نیاز برای آموزش و تسهیلات مورد نیاز تعلیمی در پنج سال اخیر کاهش یافته است. با اینحال، بخش قابل توجه نیازمندی های مالی این سکتور را سازمان ها و مؤسسات کمک کننده بین المللی تأمین می نمایند، تا به نحوی روند ارایه خدمات اساسی به مردم تداوم یابد. در حال حاضر نیاز مبرم احساس میشود، تا به منظور آمادگی برای افزایش دانش آموزان در دوره متوسطه، منابع مالی قابل توجهی تدارک دیده شوند. باوجود آنکه درمیزان ثبت نام افزایش به عمل آمده است، اما اختصاص بودجه مورد نیاز از سوی دولت برای رفع نیازمندی های این سکتور در چند سال اخیر کاهش یافته است. در طول سال های ۲۰۱۰ – ۲۰۱۵، میزان رُشد اقتصادی به گونه نسبی افزایش یافته و کُل بودجه دولتی سه برابر افزایش کسب کرده است، اما این رُشد منجر به اختصاص بودجه بیشتر دولت به سکتور معارف و تشویق فرصت های آموزشی نگردیده است.
  • گرچه حد اوسط هزینه مورد نیاز برای تقویت فرصت های آموزشی و تحصیلی در افغانستان در مقایسه با هزینه های آموزشی در کشور های قابل مقایسه، بنابر کمبود یا استفاده نا مطلوب از منابع بیشتر پنداشته میشود، اما با اینحال روند کنونی اختصاص بودجه مورد نیاز با توجه به رُشد میزان ثبتِ نام پیش بینی شده، به ویژه در بخش تعلیمات ابتدایه و متوسطه به هیچ وجه کافی به نظر نمیرسد. در راستای تأمین بودجه مورد نیاز به منظور ارایه خدمات هم اکنون چالش های عمده فراراه کشور وجود دارند که نیاز است دولت بر مشکلات در این این امر مهم فایق آید. دست آورد ها و پیشرفت های فعلی در سکتور آموزش و تحصیلات کشور بدون اختصاص منابع مالی جدید و بهبود در امر استفاده مؤثر و کارآمد از منابع موجود شکنند و آسیب پذیر اند و سیستم آموزشی کنونی قادر نخواهد بود از رُشد (متوقعه) متعلمین و محصلین حمایت و پشتیبانی همه جانبه به عمل آورد.
  • تجزیه و تحلیل مصارف واحد های مختلف معارف و در کُل سیستم تحصیلی کشور مبین آنست که خلاء ها و نارسایی های موجود منحصر و متمرکز به یک واحد مشخصِ آموزشی نیست. با اینحال، این مهم است که به خاطر داشته باشیم که شکاف عمیقی بین میزان حضور دانش آموزان و میزان ثبت نام آنها وجود دارد. تنظیم هزینه مورد نیاز این واحد با استفاده از سنجش ارقام حضوردانش آموزان بجای سنجش ارقام ثبت نام آنها، حدود ۲۵ درصد از تولید نا خالص داخلی (GDP) را صرف می کند.  یافته ها این گزارش حاکی از آنست که هزینه این واحد نسبت به ارقام موجود از سایر کشور های کم درآمد بیشتر است. از سوی دیگر، هزینه های مورد نیاز برای واحد تحصیلات عالی در افغانستان نزدیکتر به حد اوسط کشور های کم درآمد است: یعنی ۱۴۱ درصد درآمد سرانه در افغانستان در مقایسه با ۱۲۵ درصد درآمد سرانه در کشور کم درآمد، میباشد. سایر منابع و شاخص های که مبین فقدان ظرفیت شناسایی شده اند عبارت اند از: ناتوانی در تطبیق بودجه، به خصوص در پروژه های تدارکاتی، مصارف گزاف و بی مورد اقتصادی و در نتیجه دسترسی کمتر به منابع مالی و تخنیکی مورد نیاز برای فراگیری فرصت های آموزشی.
  • تحلیل و ارزیابی مزیت های شمولیت نشان می دهد که میزان مصارف دولت در تمام سطوح تحصیلی، ازمکتب ابتداییه تا تحصیلات عالی، فواید بیشتر را متوجه انعده کودکان که خانواده های آنها دارای بیشترین میزان درآمد باشند. در میان شاگردان مکتب ابتدایه، گروپ کودکان دارای بیشترین درآمد یک چهارم حصه تمام شاگردان را تشکیل میدهند، در حالیکه گروپ شاگردان دارای کمترین درآمد، فقط ۱۵ درصد شاگردان را تشکیل می دهند. گروپ شاگردان که در سطوح پائین و متوسط از لحاظ میزان کسب درآمد خانواده هایشان قرار دارند، ۲۶درصد شاگردان مکاتب را احتوا میکنند (در مقایسه با شاگردان گروپ بالایی که متعلق به خانواده های دارای بیشترین میزان درآمد میباشند و تقریباَ یک سوم حصه شاگردان مکتب را تشکیل می دهند). گروپ شاگردان که میزان درآمد آنها بالاتر از سطح متوسط قرار دارند، فقط ۵ درصد  و در سطح پوهنتون ۱۲ درصد را احتوا میکنند. شایان ذکر است که بیشتر از نصف محصلین که در پوهنتون ها به تحصیل می پردازند، از گروپ محصلین دارای میزان کسب درآمد بالایی هستند

پیشنهادات:

  • به منظور بهبود اجراآت و دستیابی به اهداف تعین شده در بخش های آموزشی و تحصیلی، نیاز است، تا افغانستان اصلاحات بنیادی را در پالیسی ها و سیاست گذاری های سکتوری و اولویت های تأمین منابع مالی به منظور رُشد این سکتور طرح و عملی سازد. نیاز مبرم است تا افغانستان سرمایه گذاری بیشتر را در راستای تأمین و بهبود شرایط آموزشی و تحصیلی یکسان و متوازن اختصاص دهد. با توجه به اینکه شرایط و امکانات آموزشی ضعیف و ناتوان سبب آسیب پذیری، سقوط و حتی فروپاشی نظام اجتماعی کشور میشود، لذا نیاز مبرم است، تا افغانستان تمرکز بیشتر را روی اختصاص سرمایه گذاری و هزینه های بیشتر به منظور بهبود کیفیت سیستم های آموزشی  و تدریسی و همچنان فراهم آوری مواد درسی مطلوب نماید.
  • گسترش دسترسی و زمینه سازی برای حضور یابی متعلمین در برنامه های آموزشی برخواسته از امکانات و سهولت های موجود در جامعه، به ویژه در مناطق روستایی و نا امن که حضور یافتن شاگردان به مکتب یک تهدید بزرگ به زندگی آنها پنداشته میشود. با این حال، با توجه به انواع رویکرد ها و هزینه های مربوطه آن، طرح یک بسته خدماتی هماهنگ و مطلوب باید یک اولویت برای دولت و نهاد های کمک کننده بین المللی باشد.
  • طرح و انکشاف یک پلان جامع که در آن نیازهای درازمدت برای بودجه مورد نیاز نظام آموزشی و تحصیلی کشور پیش بینی گردیده باشد. نیاز است، تا افغانستان یک طرح پیش بینی بودجه چندین ساله را که در مطابقت کامل با نیازمندی های فعلی و آینده سیستم آموزشی و تحصیلی کشورداشته باشد، تمرکز همه جانبه کند. از آنجایکه توقع میرود، تا فشار کنونی در راستای ایجاد و اعمار زیربنا های مورد نیاز مکاتب در سطح ملی با کاهش قابل توجه نفوس کودکان در سنین مکتب در آینده تضعیف شود، لذا پلانگذاری اختصاص بودجه در دراز مدت باید به رفع نیاز های روز افزون در عرصه حفظ  و مراقبت مکاتب و همچنان نیاز های آموزشی و مواد درسی مورد نیاز مکاتب متمرکز باشد.
  • تلاش به منظور استفاده بهتر از ساختار بودجه فعلی و سیستم های معلوماتی برای تأمین هرچه بیشتر شفافیت و حسابدهی در تخصیص و استفاده از منابع دولتی. تحلیل و ارزیابی اجراآت و چگونگی عملکرد سیستم های آموزشی و تحصیلی و تأمین منابع مالی مورد نیاز با توجه به ضرورت برای دریافت ارقام و آمار مشرح که از طریق سیستم های مدیریت معلومات  چندگانه بدست میآیند. مدیریت واحد سیستم های معلوماتی به منظور نظارت بهتر و گزارش گیری در مورد نتایج و ارزیابی.